موشی در خانه صاحب مزرعه تله موش دید !
به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد .
همه گفتند : تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد !
ماری در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزید !
... ... از مرغ برایش سوپ درست کردند !
گوسفند را برای عیادت كنندگان سر بریدند !
گاو را برای مراسم ترحیم کشتند .
و در این مدت موش از سوراخ دیوار نگاه می كرد و به مشکلی كه به دیگران ربط نداشت فكر میكرد
همکاری گوگل با CIA در ناآرامیهای بعد از انتخابات 88 ایران

راسخون : ویکیلیکس با فاش کردن اطلاعات ایمیلهای رد و بدل شده میان اندیشکده استراتفور و گوگل، از دست داشتن غول اینترنتی جهان در ناآرامیهای انتخابات سال 88 ایران پرده برداشت.
برچسبها: خبر, گوگل, جنگ نرم, جنگ سایبری
ادامه مطلب...
یا مقلب القلوب ...
آخرین ساعات سال 1390 را سپری می کنیم و تا چند ساعت دیگر سالی جدید را آغاز خواهیم کرد. در گذر زمان چندین تجربه وجود دارد:
1- آنچه گذشته است جای تأسف خوردن ندارد. پس به جای آنکه تأسف گذشته ها را بخوریم، سعی کنیم بیاندیشیم و کوله باری از تجارت تلخ و شیرین سال 90 را به منزلگاه موقتی سال 91 ببریم.
2- از همین ابتدای سال نو، ساعتی را با خود خلوت کنیم، به سال 90 با تمام خوشی ها و ناخوشی هایش با دقت و واقع بینانه بنگریم و بر خوبی های خود شکرگذار و بر گناهان خود عذرخواه درگاه خداوند باشیم.
3- در خلوت خود برای سال 91 برنامه ریزی کنیم. چشم انداز روشنی را که انتظار داریم در سر سفره هفت سین 92 به آن رسیده باشیم، ترسیم کنیم.
4- آنچنانکه بهار آغاز حیات دوباره طبیعت، آغاز حیات و نشاط قلب هایمان نیز باشد.
5- دل و ذهن را غبار روبی کرده، غبار کینه، حسادت، تنفر، قهر، دلخوری و... را از آنها بزداییم.
6- از ابتدای سال و در محضر قرآن کریمی که سر سفره هفت سینمان است، قصد کنیم با کمک اهلبیت (ع)، در سال 91، بنده خوبی برای خدای متعال باشیم.
7- هنگام دعا، اول دیگران را دعا کنیم و از مراعات حال ضعفا و فقرا و مستضعفان غافل نباشیم.
8- یادمان نرود، هنوز و در همین ساعات پایانی سال، پدران و مادران زیادی هستند که نمی توانند گریه خواهش های فرزندان کوچک خود را آرام کنند. آنان چیزی فراتر از آنچه ما برای عید نوروز تهیه کرده ایم نمی خواهند. تمام قطره های اشکشان برای یک لباس ساده، یک تنگ ماهی قرمز کوچک و یک جفت کفش است. مبادا دست روی دست بگذاریم و روز اول عید، نگاه حسرت و چشمان معصومشان بر قلب هایمان سنگینی کند.
9- در ابتدای سال و لحظات دعا، اولین دعای خود را تعجیل در فرج و سلامتی امام زمان (عج) قرار دهیم.
التماس دعا
سالی سرشار از موفقیت برایتان آرزومندم.
دستهای جوهری همه شما را می بوسم که بار دیگر به همه احساس غرور دادید.
دشمنان این سرزمین همیشه سربلند، دیگر رویای تعرض به ایران عزیز را به عنوان کابوس یاد خواهند کرد.
دستتون درد نکنه و دمتوت گرم
تا به حال عکس این دانشمندان جوان و نابغه کشور را دیده اید؟
جوانی که با همه درد ها و مشکلات جسمانی تا آخرین لحظات زندگی خود دست از کسب علم و دانش برنداشت و مدال های افتخار را یکی پس از دیگری به گردن آویخت
محمد شیرعلی شهررضا که از دانشجویان ممتاز دانشگاه صنعتی شریف و متولد سال 1365 بود دانشجوی نابغه دانشکده علوم ریاضی دانشگاه صنعتی شریف که دانشجوی نمونه کشوری سال 86، دارنده رتبه اول جشنواره جوان خوارزمی در سال 85 و پژوهشگر ممتاز انجمن رمز ایران بود.
در طول دوره کارشناسی خود موفق به ارایه 80 مقاله علمی در کنفرانسهای بینالمللی شد و 13 مقاله چاپ شده در مجلات معتبر علمی پژوهشی داشت و یک اختراع ثبت شده نیز از خود به جا گذاشت. او در سال 1385 به عنوان پژوهشگر جوان ممتاز انجمن رمز ایران در مقطع کارشناسی برگزیده شد و در دومین کنفرانس بینالمللی ایکتا 2006 (ICTTA 2006) به عنوان جوانترین محقق انتخاب شد و همچنین در یازهمین کنفرانس بینالمللی انجمن کامپیوتر ایران (CSICC2006) به عنوان جوانترین محقق برگزیده شد. این دانشجوی فقید یک کتاب به عنوان «آموزش الگوریتمها» تألیف کرد و همچنین 2 بخش برای دایره المعارف Encyclopedia of Mobile Computing &commerce و کتاب Handbook of on secure Multimedia Distribution را نوشته است. زمینههای تحقیقاتی مورد علاقه وی نهاننگاری اطلاعات، برنامهنویسی تلفن همراه و سیستمهای تفکیک کاربران انسانی از ماشین بود.
وی چندی پیش بر اثر ناراحتی ستون فقرات درگذشت.
با تشکر از علی بهزادیان نژاد که این مطلب را برایم فرستاد.
منبع: ایران ماندگار
انا لله و انا الیه راجعون
بدینوسیله از کلیه دوستان ارجمندی که از طرق مختلف (ارسال پیام تسلیت - تهیه بنر و پلاکارد - شرکت در مراسم - تماس تلفنی - قرار دادن کامنت در وبلاگ - ارسال پیامک و...) در مصیبت درگذشت پدربزرگ عزیز و مهربانم ابراز همدردی و لطف نموده اند، کمال تقدیر و تشکر را دارم.
امیدوارم بتوانم در شادی های شما جبران الطافتان را بنمایم.
برای سینه زدن تا سحر، توان داریم
هزار شکر خدا را را که در شب یلدا
برای گریه کمی بیشتر، زمان داریم
**********
در نای خشک مرثیه خوان ، نا، نمانده است
طفلی (نایی) برای زینب کبری (س)، نمانده است
باید به جای حافظ و سعدی، لهوف خواند
دیگر برای ما شب یلدا نمانده است
****************
دوباره فکرها در قیل و قال است
محبت های ما زیر سوال است!
در ایام اسارت، شد بپرسی:
شب یلدای زینب در چه حال است؟
نگاهی به چپ و راست خود انداخت، هیچ خبری نبود از آنان که همین دیشب لبیک و مناجاتشان پهنای صحرا را عطرآگین کرده بود، و روبهرو سپاهی فراوان و پشت سر خیمههای خاندان پاکیها. آری لحظهی وصل نزدیک است و حال نوبت خویشتن.
گام به سوی خیمهها برداشت، شاید تا همین حالا خیلیها بگویند فریاد یاریطلبیاش لبیکی به دنبال ندارد و باز هم شاید بسیاری بگویند این که قدم به سوی خیمهها برمیدارد، امیری است که هیچ سربازی برایش نمانده... اما چنین نیست! صدای لبیکی متفاوت میآید. قنداقهای کوچک با بیتابیهای فراوان خود گویا لبیکگوست. آری فریادش ناله و درخواست شیر نیست، بلکه فریاد میزند: امیر دلیر لشکر! هنوز یک سرباز باقی است... سربازی که خود باید به میدان ببری...
سپاهی سراپا پلیدی و نیرنگ در نظارهاند. مردی بزرگ اما غریب و تنها که زیر عبا چیزی دارد. و آن سوی، مادری امیدوار و پرحسرت، چشم به راه همسر و فرزند دوخته. آری او چشم به راه باید باشد، زیرا نه تنها او، بلکه خیلیها باور ندارند کسی بر این خردسال ترحمی کند. مادر، امید دارد که فرزندش برگردد در حالی که دیگر صدای گرفتهاش به گریه بلند نیست و دیگر تشنگی بیتابش نمیکند...
بالاخره عبا کنار رفت و سرباز شش ماههی حسین پای در میدان گذاشت. آمدنش در حقیقت، اتمام حجت بود بر مردنمایان لشکر پلیدیها، از فرط تشنگی و گرسنگی تاب و توان از وجودش رخت بربسته بود و لبهای کوچک خشکش به آرامی باز و بسته میشد، پدرش چه خوب میگوید، حال این طفل به حال ماهی دور افتاده از آب میماند که دیگر امیدی به زندگیاش نیست، ولو با برگشت به دریا. چه کسی یارای شنیدن این سخنان را دارد. زبان مردی که هم حجت خداست و هم پدری بینظیر و...؟ و کدام چشم توان به نظاره نشستن این منظره را دارد؟ کدام قلب توان تحمل دارد؟ و کدام عقل از این لحظات جان سالم به در میبرد؟...
هنوز لبهای پدر به سخن باز است و لشکریان به حال انقلاب نزدیک؛ که ناگهان لبخند را به لبهای خشکیدهی فرزند مهمان میکنند. دست بابا گرم میشود و نوزاد کوچک بابا تکانی میخورد و به خوابی عمیق فرومیرود. آن که کنار گوشش چنین شیرین لالایی خوانده، تیری سه شعبه است. و حرمله چه تواناست در آرام کردن کودکی غریب که تنها جرمش فرزند حسین بودن است و تشنگی.
دیگر، دیگر نگویم از حال پدر آن هنگام که قنداقهای خونآلود را به پشت خیمهها میبرد.
و مادری چشمانتظار بر در خیمه...
اللهم عجل لولیک الفرج
تشنه لبیک بود.
تشنه هدایت بندگان خدا بود.
و...
چقدر حسینی هستیم؟
چقدر با معیارهای حسینی زندگی می کنیم؟
متن زیر عیناً متن ایمیلی است که یکی از دوستان خوبم برای من فرستاده از آنجا که احساس وظیفه کردم آن را به اطلاع همگان می رسانم:
گوگل به تازگي در بخش جيميل و به صورت هدفمند آدرس سايتهاي مسئله دار را به كاربران ايراني معرفي مي كند كه سايت مبلغ دين مسيحيت نيز يكي از اين سايتهاست و با عنوان «آيا خدا را دوست داريد» در قسمت سايتهاي پيشنهادي جيميل نمايان ميشود.
پس از كليك بر روي اين مطلب سايتي در مقابل كاربران باز ميشود كه آنها را به اين دين دعوت ميكند؛ اين اقدام با دو گزينه «بله» و «خير» همراه است كه با كليك بر روي گزينه بله، صفحه ديگري باز مي گردد كه از كاربران درخواست مي كند آدرس جيميل و اسم و باقي مشخصات خود را براي اين سايت ارسال كنند.
گوگل پيش از اين كاربران خود را مجبور ساخته بود كه رمز عبور پست هاي الكترونيك خود را تغيير دهند كه اين مسئله با بروز شدن اطلاعات كاربران همراه بود؛ اين سياستي بود كه شركت گوگل براي بروز كردن اطلاعات خود در خصوص كاربران ايراني به كار بست و امروز با توجه به اين اطلاعات، برنامههايي كه براي كاربران ايراني طراحي شده است را اجرايي ميكند.
